در اینجا ما در حال حاضر 7 سال بعد، بعد از کشور ما دچار بدترین حمله در خارج خاک خود است. من می خواستم که توسط بسیاری از مردم تحت تاثیر قرار شده است 911 حملات تروریستی در شهر نیویورک و واشنگتن دی سی است. امروز ملت ما متوقف می شود به یاد داشته باشید و احترام به کسانی که فوت کرد و کسانی که در خدمت نجات و کمک به بهبود و بازسازی پس از 911 حمله، به وقت و به یاد داشته باشید و احترام آنها را نیز.
من به یاد داشته باشید صبح امروز در دفتر من، جایی که من در بکر، مینه سوتا، به عنوان مدیر فناوری اطلاعات برای یک خرده فروش مبلمان بزرگ کار می کرد. اتاق سرور شرکت ما در کنار دفتر من بود و من یک مانیتور تلویزیون بر روی قفسه در اتاق سرور که من می توانم از روی میز کار من بود. در آن روز که تلویزیون معمولا تبدیل شده بود. در اوایل که صبح روز خانم در دفتر حسابداری در نزدیکی دفتر من با عجله در و گفت که کسی که تلفن کرده بود او را به او در مورد هواپیما که فقط به یکی از پرواز به برج های مرکز تجارت جهانی دوقلو .
من به سرعت در تلویزیون تبدیل شده که بیشتر از کارکنان در منطقه ما از ساختمان با عجله به دفتر من به تماشای فاکس نیوز است. ما شاید برای 6-7 دقیقه تماشای شد زمانی که همه از ناگهانی برج دوم از مرکز تجارت جهانی پشت سر هم پیچیده را به شعله های آتش. نمی توانستیم درک کنیم و یا باور به آنچه که ما به تماشای.
گزارش کمی بعد در آینده در مورد هواپیماهای دیگر ممکن سرنشین توسط تروریست ها پرواز به سوی نقاط دیگر است. یک خبرنگار گفت که هواپیما ممکن است به سمت برج سیرز در شیکاگو به سرپرستی، اما که به اثبات رسیده باشد falsh وجود دارد.
سپس همه از یک ویدیو را ناگهانی از شهر نیویورک پنتاگون در واشنگتن دی سی که در آن یک هواپیمای سوم در حال حاضر به تغییر را به طرف پنتاگون ناشایستی است. شعله های آتش شدند به تیراندازی به هوا و مردم در حال اجرا خارج از ساختمان.
در آن زمان از این حملات من به عنوان داوطلب اورژانس خدمت می اپراتور رادیو آماتور شد و به عنوان داوطلب با گشت هوایی نیروی هوایی عمران . به عنوان یک داوطلب اپراتور رادیو "هم" من تا به حال در چندین مته اضطراری برای حمله های مختلف تروریستی و آب و هوا حالات اضطراری مربوط به کار کرده است. هیچ چیز در آموزش من به من از فاجعه بود که من تماشای که آن روز صبح در 11 سپتامبر 2001، آماده کرده بود.
فقط قبل از ظهر من گشت هوایی عمران فرمانده به من زنگ زد به من برای رفتن به آویز اسکادران ما در Anoka، مینه سوتا و در اضطراری رادیویی خالص ما. گشت هوایی غیر نظامی همراه با تمام آژانس های دولت ایالات متحده بزرگ و سازمانهای نظامی و راه اندازی و آموزش در اورژانس سیستم رادیو فرکانس بالا است که می تواند سازمان ها، مراکز فرماندهی، مراکز عملیات اضطراری و دیگر سازمان های در خدمت دولت ما در سراسر جهان ارتباط برقرار است. در تاریخ 11 سپتامبر 2001، این ملت ها شبکه های رادیویی اضطراری ... فعال بود و مته.
من می دانم که من به مدت چند روز پس از حمله به 911 تحت تاثیر قرار گرفت. مانند بسیاری دیگر که با من صحبت کرد، من برای چیز دیگری اتفاق می افتد در انتظار بود. سوال در ذهن من بود ... که در آن آینده و می شود آن را مینیاپولیس و یا در جایی دیگر که به طور مستقیم به روی من تاثیر بگذارد.
برای کسانی که برای نجات و کمک به دیگران پس از 911 خدمت کرده و به مردان و زنان که خدمت کرده است و هنوز هم در ارتش ما ملت خدمت من می خواهم بگویم با تشکر از شما و خدا به شما برکت دهد. ممکن است فراموش کنیم که کشور ما دارای دشمنان که مایل به از بین بردن ما و راه ما از زندگی است. ما نیاز به دعا و حمایت از کسانی که برای محافظت و دفاع از کشور ما سوگند یاد کرد. ما همچنین نیاز به دعا که رهبران ما همیشه انجام خواهد داد بهتر است برای ملت ما است و آن را قوی و امن نگه دارید.
از شما دعوت می کنم در این وبلاگ ارسال امروز، یا در چند روز آینده به نظر و به اشتراک گذاری داستان خود را در مورد که در آن شما، آنچه شما انجام می دهند و چگونه خود را با حوادث از 911 قرار گرفت. آیا شما می دانید افرادی که در نیویورک و واشنگتن دی سی بودند؟ شاید شما و یا خانواده خود را به طور مستقیم با از دست دادن یک چیز دوست داشتنی بود تحت تاثیر قرار می گیرد. لطفا برای منعکس کردن و به یاد داشته باشید.







































من در سنت لوئیس کالج شرکت زندگی می کرد. من تا به حال یک آپارتمان است که در طبقه 11th مشرف به دانشگاه بود. من توسط یک تماس تلفنی از یکی از دوستان از معدن که در ایلینویز زندگی می کردند و او پرسید اگر کلاس روز لغو شد بیدار شدم.
نشستم و نگاه از پنجره ام رو به آسمان آبی زیبا با درخشش آفتاب است. من از او پرسیدم چه آنها جهنم او صحبت شده بود. او گفت: "شما نشده اند به تماشای آنچه اتفاق می افتد؟"
من گفتم نه و پرسید: چه چیزی او را به صحبت کردن در مورد. او گفت: به نوبه خود در تلویزیون. از او خواستم آنچه کانال و او همه آنها را گفت. این یکی از تماس تلفنی حقیقی تا کنون داشته ام.
من در تلویزیون حدود 3 دقیقه قبل از آنکه هواپیما به مرکز تجارت جهانی سقوط کرد. من لال بود. من بهش گفتم که من تا به حال هیچ ایده ای در مورد کلاسهایی که برای روز و که من می خواهم اجازه دهید او را می دانم اگر من شنیده ام هر چیز و گوشی را گذاشت.
من در آنجا به مدت حداقل 3 ساعت نشسته به طور کامل به تلویزیون چسب و پاسخ دادن به تماس های تلفنی است. پس از حدود 3 ساعت به تماشای تلویزیون با مردم در مجتمع آپارتمانی من تصمیم گرفتم که به راه رفتن به دانشگاه.
کلاس های لغو شد آن روز، اما من فکر نمی کنم هر گونه سوابق حضور و غیاب یا تشکیل شد. به این seamed مانند کل بدنه دانشجویی فقط سرگردان در اطراف دانشگاه در کل دراثر ضربت یا سرما و یا نور زیاد و غیره. در اینجا ما 2000 مایل به دور از آنچه اتفاق افتاده و هنوز هم آن را احساس مانند ما در سمت راست وجود دارد.
بسیاری از مردم در محوطه دانشگاه که تا به حال خانواده های که در نیویورک زندگی می کنند و آنها را در کنار خود بود. وجود دارد. همه ما فقط در چهار نشست در تمام طول روز و در مورد بسیاری از چیزهایی صحبت کرد.
این یکی از آن روزها که در آن به نظر نمی رسد مثل هر چیز واقعی است. بدون یک بار تا به حال هیچ گونه مدرک چه انتظار و یا برای انجام این کار است.
بقیه هفته تمام طبقات در اطراف آنچه در آن روز اتفاق افتاد متمرکز شد. چگونه می توانیم با شرکت در کلاسهای عادی فقط زمانی که چیزی شبیه به آن گرفته بود؟
همه استادان من واقعا در ارتباط با نحوه برگزاری کلاس با همه هرج و مرج در جهان مواجه شد. این یکی از بزرگترین هفته از کلاس من تا به حال لذت بخش وارد
ما مورد بحث در مد های مختلف بسته به نوع دوره آنچه رخ داده است. شگفت انگیز چگونه می تواند به دوره اعم از حساب دیفرانسیل و انتگرال، فلسفه، اقتصاد، زبان عمومی و حسابداری کراوات.
این اولین بار است که من تاکنون در واقع قرار دادن بر روی کاغذ آنچه که من در آن روز انجام شد. من آن را در موارد بسیاری مورد بحث قرار گرفته است. این یک تجربه کاملا متفاوت قرار دادن افکار خود را در مورد چیزی که زندگی در حال تغییر به خواندن آن برای دیگران است.
وای! چه کسی می دانست که تایپ کردن بود که رفتن به آن نوع از اثر.
خدا هر کس که حوادث آن روز وحشتناک را تحت تاثیر قرار گرفت. شما در افکار و دعاهای من.
آماده به پسرم 9-11، زمانی که اولین گزارش در آمد از حمله به فرودگاه. خانواده ما تقریبا تمام روز را صرف تماشای اخبار است. شوک و اندوه ما را غرق کرد.
آن شب، من می دانستم که من تا به حال برای رفتن به نیویورک و کمک است. آتش نشان داوطلب و کشیش بخش در آن زمان، من می دانستم که آموزش و مهارت های مشاوره می مفید باشد.
شش روز بعد من سوار یکی از اولین پروازهای مجاز FAA و به شهر نیویورک آغاز هفته کار فشرده در "توده" همانطور که ما آن را به نام پرواز. من با پرسنل SAR، پلیس و آتش نشان کار کرده است. من یک هفته در سردخانه موقتی در غرب و Vessy خیابان به سر برد، آرامش کارگران وجود دارد که به دنبال شناسایی بقایای تکه تکه شده به چادر. در شب من ساعت را در خانه آتش محلی به اشتراک گذاری وعده های غذایی با آتش نشان باقی مانده که تعداد زیادی از دوستان از کلید های SHIFT صبح در 9-11 از دست داده صرف.
بعد، من دوباره به نیویورک پس از یک استراحت دو هفته ای را به کمک مالی به خانواده های آتش نشان است که شوهران و پدران خود را از دست داده است. همانطور که من در ترک نیویورک در فرودگاه کندی در اوایل نوامبر، هواپیما به طور مستقیم در مقابل خودمان در زمان خاموش و در Rockaway ساحل سقوط کرد. پرواز من لغو شد و من صرف باقی مانده از روز را در محل تصادف. در اواخر غروب من با غم و اندوه مشاوران مشغول به کار در JFK به عنوان اعضای خانواده داده شد اطلاعیه رسمی از مرگ عزیزان خود را در تصادف.
9-11 و وقایع پس از آن، تغییر زندگی من برای همیشه. من به زندگی uneasily با حافظه ثابت از آنچه که تجربه کردم، دیدم و شنیده و بوی. فقط با لطف خدا من موفق به حفظ ثبات روانی و احساس امنیت است. خداوند کمک به کسانی که عزیزانشان در آن حملات از دست داده، و ممکن است ما به اندازه کافی عاقل و هوشیار به اندازه کافی برای جلوگیری از چنین حمله ای دیگر باشد.
من به خاطر دارم که در مورد حادثه یادگیری نیست تا در اواخر شب به عنوان زمان را با برخی دوستان در این میخانه بان میخانه رفتن محلی به سر برد.
چه ویرانگر رویداد با خودم فکر کردم. اگر چه من هیچ دوستی خارج N نیویورک شما می توانید از احساس ترس و نگرانی همه مردم در اینجا در ایالات متحده
من هرگز در ارتش بوده است و یا جنگ به جز چاپی این برنامه در تلویزیون شناخته شده
من احساس بد و عصبانی تعجب همه سر و صدا و سردرگمی بود. چرا این اتفاق افتاد، که چنین چیزی را انجام دهد.
سپس ضربه زن واقعی بود چرا چه چیزی باعث این، چرا ما مورد حمله قرار گرفت و متفکر شیطانی به آج بر سرزمین مقدس ما بود؟
در طی روزهای آینده و هفته های بعد، درد و رنج همراه با tempers مواج بالا گرفت در سراسر کشور.
در تمام وحشت گسترده کشور ما را در چرخش قرار داده بود و تنها کسانی که در مورد آن می دانستند نجس بودند.
هنوز به این روز احساس می کنم غم و اندوه است که خانواده ها و دوستان غمگین خسارات خود را.
من برای قدرت خود را دعا می کنم، ما آنها را ارسال شفقت ما و افکار دوست داشتنی که مایل به آنها که زندگی را ارائه کرده است.
در اینجا به شجاع که selflessly خود قربانی برای نجات افراد به دام افتاده در خشم hells. در اینجا به امریکا به ماندن قوی و مبارزه در مقابل سختی است. کنار هم ایستاده ایم، متحد شویم، آزادی ما را به عهد.
امین
آدم برای به اشتراک گذاشتن داستان خود را. من هم به این روز فکر می کنم و نوشتن در مورد آن مفید است.
بروس، از شما سپاسگزارم برای بودن وجود دارد و انجام آنچه که من نمی تواند برای کمک به افراد نیازمند. شرکتی که من مشغول به کار برنامه ریزی به من ارسال کنید تا نیوجرسی 2 هفته بعد از 9/11/08 برای یک کنفرانس. در شنبه شب از کنفرانس را برنامه ریزی صرف شام در رستوران در بالای یکی از برج است. در سال 2002 من شرکت در این کنفرانس، که در سال 2001 لغو شد، و بعد یک روز در نیویورک از عمر خود را صرف بازدید از صفر زمین و کلیسا که در آن کارگران خدمت از.
رایان، احساس است که شما تا به حال بسیاری از به اشتراک گذاشته شد. خیلی سخت بود که برای روز بعد از این کار. به عنوان داوطلب که قادر در آن زمان بود را ترک کند و به کمک آن بر من سخت بود.
من می خواهم تشکر کنم دوست من گرانت هولمز برای به اشتراک گذاشتن این لینک به یک ترانه او سال گذشته سپر در آمریکا نوشت. شما می توانید به نسخه ی نمایشی از آن را از لینک خود را گوش دهید: http://www.grantholmes.com/shield/
هنری
من در راه من به کار در Eglin AFB، فلوریدا وقتی شنیدم اخبار در رادیو بود. بخش کل من از حدود 100 نفر به سر برد روز شناور در داخل و خارج از اتاق کنفرانس که در آن ما سی ان ان را بر روی یک تلویزیون صفحه نمایش بزرگ است.
فرمانده سابق ما در Penatagn کار می شد و زمانی که هواپیما به آن برخورد. او مجروح شد اما ما همه نگران بودند. که در آن هنگام بود که متوجه شدم که چگونه نزدیک این واحد بود. هر کس احساس مثل خانواده.
به عنوان واقعیت از حملات غرق در، ما به تدریج دوباره به کار درک این واقعیت که جهان ما اساسا تغییر کرده بود.
بروشور، من تا به حال غالبا به مکان هایی که گروه انجام شده به دلایل مختلف مورد حمله قرار رفته است. این سمت خانه رانندگی کرد این واقعیت بود که در حال حاضر بسیار در خاک آمریکا را بیش از حد.
ویلی
همسر من، دیو، و من در هونولولو،
هاوایی، جشن سالگرد 23 و ماه عسل ما 23 سال پیش از این هرگز. پسر ما، سام، که هم اکنون یک خلبان برای انجام کارآموزی برای TWA (دیگر در وجود) و او از یافتن پست های بیشتر بلیط برای ما برای استفاده. او ما را تشویق به رفتن به هاوایی، جایی که او قبلا رفته بود و خیمه زدی. بنابراین، ما تا به حال 2 روز تا پرواز وجود دارد و به عقب و سه روز واقعی وجود دارد. ما در حال آمدن به خانه 9-11-01 به 5 بچه به ما برنامه ریزی شده بودند، را پشت سر گذاشت. ما بدون دریافت تلفن همراه که در آن ما خیمه زدی پایین تپه داشت، اما همانطور که ما پیش آمد، تپه به صبحانه می خورند، ما تا به حال یک پیام از سام که به ما گفت آنچه او می دانست که در آن زمان بود که خیلی نیست، به جز دو سقوط هواپیما را به برج بود شناخته می شد که آن را تروریست بود، از آنجایی که ما آماده به کار او به ما گفت ما احتمالا نمی خواهد به مدت حداقل 1-2 هفته، ما نمی تواند باور آنچه اتفاق افتاده بود. سه نفر از فرزندان ما، با یکی دیگر از خانواده بودند، چرا که آنها بیش از حد جوان بودند در خانه بمانند، آنها بسیار ناراحت شدند که ما تا کنون در این زمان پس از سانحه در تاریخ آمریکا بود. ما رفت و در یک رستوران محلی می خوردند و تلویزیون وجود دارد، بنابراین ما آن را نمی بیند، اما این مقاله می خوانیم. داستان طولانی کوتاه، ما فقط شاهد آنچه رخ داده را در تلویزیون یک بار در هاوایی. احساسات ما بسیار پیچیده در این زمان بود که مایل به در خانه با فرزندان ما هنوز نمی توانند به خانه ما رفته بود و موزه از بمباران پرل هاربر قبل از 9-11 را دیدم اتفاق افتاده است، و 9-11 واقعیت است که حمله به راحتی می تواند در هاوایی اتفاق می افتد و ما جایی برای فرار. ما در هونولولو به پایان رسید یک هفته طولانی تر از ما به دلیل هواپیماها به مدت 3 روز استوار شد و پس از آن تمام مسافران پرداخت از اول برنامه ریزی شده بود. ما تا به حال زمان زیادی را به دعا برای کسانی که به راحتی در این زمان مورد نیاز است. ما زمان بیشتری را بر روی تلفن همراه ما و فرزندان ما اغلب به نام. من بود ترس از پرواز قبل از این اتفاق افتاده است. من پرواز کرد اما آن را دوست دارم و به طور مداوم دعا، بلکه از بقیه و نگران است. هنگامی که ما در نهایت باید به خانه بروم، این هواپیما بسیار خالی بود و آن یک پرواز طولانی برگشت به بخش سنت لوئیس، MO. و سپس به مینیاپولیس /
خیابان Paul.You رخ داده است که با هواپیماهای توفنده به برج و پنتاگون من خواهد بود مرگ ترس از رفتن به خانه فکر می کنم، اما خیلی خوشحال شدم به رفتن به خانه و به خودم گفتم در مدت کوتاهی پس از برخاستن، اگر مرگ من، مرگ من، من باید یک ارتباط با عیسی مسیح و من با او خیلی بد است که؟ این کاملا خارج از کنترل من است و هیچ چیز می توانم انجام دهم وجود دارد. "من هرگز ترس از آن زمان پرواز و پرواز است. ما به خانه آمد و دیدم آنچه که در تلویزیون چند بار اتفاق افتاد، اما پس از آن بود شکستن قلب من تو را دیدم، هیچ دلیلی برای تماشای آن قرار داده و ترس در من است. در حال حاضر دو پسر که در ارتش خدمت می کنند. یکی از این در آموزش، در عراق و گزارشگیری بوده است، در مجموع از 18 ماه، در سال 2003-2004 برای او در حال حاضر 3 1/2 سال به خانه بوده است، اما او را به عقب برای دفاع از کشور ما، در یک لحظه دیگر ما پسر اردوی خود را بین سال سوم و ارشد خود را در این سال، فارغ التحصیل و در حال انجام آموزش پلیس نظامی خود را در حال حاضر در فورت لئونارد وود، MO. او بیش از حد، می داند که او احتمالا به عراق یا در جایی است و با تایید آن است. من افتخار می کنم از کسانی که در راه هر چه خدمت می کنند، برای نگه داشتن امن امریکا. من خدا را شکر و افتخار از آن که به نیویورک و یا هر جا که لازم بود و در خدمت رفت. دیو، راشل دختر ما، و من به نیویورک رفت و در سال گذشته و زمین صفر، کلیسا که در آن بسیاری از مردم و در خدمت آرامش شد، و غیره را دیدم و بسیار عاطفی بود.